تبليغاتX
كــــوچــــو ءِ کُــــــهـــــن -
تقریبا حدود سالهای 1313 یا 1314 بنا به دستور رضا شاه تمام خوانین محلی را دستگیر میکنند از جمله بعضی از حکام منطقه دشتیاری و اطراف را که در راس انها اقایان عبدی خان سردارزهی یوسف خان دلاور خان و حاجی کریم بخش سعیدی . این افراد پس از دستگیری از زندان کسی را بسوی میر نوازخان فرزند نواب کلاتی گسیل می دارند و از وی میخواهند تا شورش و نا ا منی براه اندازد نامبرده هم در منطقه مزبور شورش میکند و سپس عبدی خان وارد عمل می شود با مسئول می گوید که اگر شما مرا ازاد کنید و یک نفر افسر و چند ماموربه همراهی من بفرستید بنده نوازخان را دستگیر کرده و تحویل شما خواهم داد مسولین قبول می کنند .
سرگرد منصوری با تعدادی مامور با همراهی عبدی خان عازم منطقه می شونند ولی قبلا عبدی خان طبق یک نقشه هوت ابراهیم فرزند هوت مولاداد را درجریان قرار میدهد و به او می گوید وقتی که ما می اییم انجا شما یک نفربنام نورمحمد فرزند میروک که هم شکل نوازخان بوده در اتاقی نشانده وبمحض اینکه ما وارد شدیم شما سرگرد منصوری را با ما موران محاصره کرده و دستگیرشان کنید .انها نیز با امادگی کامل می نشینند سرگرد منصوری با مامورین و عبدی خان انجا می رسند و وارد اتاق می شوند اقا یون هوت درا هوت ابراهیم خان محمد فرزند جان محمد شیرمحمد فرزند هوت مولاداد قادربخش فرزند دادمحمد و میراشرف فرزند میر احمد. سرگرد منصوری بمحض وارد شدن به اتاق توسط افراد نام برده با مامورین همراه دستگیر می شود دست و پایشان را بسته می اندازند.
بعد از این واقعه عبدی خان از سرگرد منصوری میخواهد که یک نامه به دولت بنویسد و در مقابل ازادی خودش باید خوانین دستگیر شده را ازاد نمایند . سرگرد دیگر چاره ای ندارد و نامه را می نویسد و به دست یکی از مامورین می دهد سر انجام زندانیها ازاد می شوند . سپس هوت مولاداد هم دستور می دهد تا سرگرد منصوری را ازاد کنند . سرگرد منصوری پس از ازادی به چابهار می رود و ازانجا به مرکز ولی قبل از رفتنش به مرکز دستور می دهد که هوت ابراهیم فرزند هوت مولاداد را دستگیرکنید و به مرکز بفرستید . این خبربه گوش هوت عبدالرحیم فرزند هوت حسن می رسد هوت عبدالرحیم یکی از شخصیتها ی سرشناس منطقه چابهار و باهو و یکی از تجار چابهار بوده است و نسبت خویشاوندی نزدیکی با هوت مولاداد داشته هوت مراد و برادرش جان محمد فرزندان هوت پیرو با وی درکارها شریک بوده اند . هوت عبدالرحیم به جان محمد می گوید شما هر اقدامی که نیروهای دولتی می خواهند انجام دهند هوت ابراهیم و هوت مولاداد را با خبر سازید. اقایان توسط هوت جان محمد در جریان می شونند ضمنا خود هوت جان محمد در این جنگها پیشا پیش علیه مامورین دولتی شرکت کرده است .
در هر صورت تعقیب شروع می شود پاسگاهای تلنگ باهوکلات و راس انها هنگ شهرستان چابهار خلاصه با هر روز تعقیب و گشت مامورین پاسگاه تلنگ هوت ابراهیم را دستگیرمیکنند. ولی در عین دستگیری هوت مولاداد اطلاعی نداشته است بعد از شنیدن دستگیری فرزندش با همراهی شیه شیران فرزند شیه لله به طرف مامورین حرکت میکنند هرچه زود ترخودشان را به ماموران می رسانند و از انها التماس میکنند که هوت ابراهیم را رها کنند ولی ماموران به انها توجه ای نمی کنند لذا هوت همراه انها می رود. برادران و افراد هوت ابراهیم از این ماجرا اطلاع یافته در سرراه که نزدیک روستای دک می رسند در انجا کمین میکنند البته هوت مولاداد از کمین افرادش برسرراه ماموران بی خبربوده و این افراد بجز کارد چاقو و چماق چیز دیگری با خود نداشته اند ماموران بمحض نزدیک شدن به روستای دک افراد کمینگاه به طرف انها یورش میکنند و انها را دستگیرمیکنند ولی یکی از ماموران
بنام اقای مرادعلی از دست علی محمد فرزند هوت مولاداد و کما لان فرزند گل محمد رها شده و همه را به گلوله می بندد که شش نفرزخمی میشونند دو نفرازمیان زخمی ها بلافاصله شهید میشونند و ازطرف دیگر گروهی ازماموران به طرف خانه ها هجوم می برنند تا چپاول و غارتگری کنند بعضی ازافراد برای جلوگیری ازغارتگری به طرف خانه ها میروند که درگیری شدیدی با ماموران مواجه میشود بعضی از مامورین دراین درگیری کشته میشونند ولی متاسفانه همه شش نفر زخمی شهید میشونند و ماموران سرهایشان را بریده و با خود حمل میکنند درضمن هوت درا فرزند شهداد سر یکی از ماموران را می برد.

اسامی شش نفر ازشهید شده گان عبارتنداز:


هوت مولاداد فرزند هوت شیرمحمد)

شیه شیران فرزند شیه لله سن 50سال)

پیرمحمد فرزند خداداد برادرزاده هوت مولاداد سن حدود 45سال

غلام محمد فرزند جان محمد از طرف مادرش هم نوه برادر هوت مولاداد (دوست محمد برادر هوت مولاداد) و طرف پدرنوه هونک ازقبیله حملی ها.

این شش نفر بدون سر در قبرستانی جوار روستای دک تلنگ دفن هستند.
هیچ اطلاعی درمورد سرهای بریده شده این شهیدان نیست که به کجا برده شده اند ایا در کرمان یا درتهران.
بعد از این ماجرا احتما لات حمله دولتیها بیشتر بیشتر میشود هوت ابراهیم ازمحل سکونتش که گراندی بوده است کوچ میکنند و پراکنده می شود هوت ابراهیم با برادرانش و دهها خانواده دیگر از قوم و خویش سا کنین کوچو با کمک هوت جان محمد فرزند هوت پیرو و هوت عبدالرحیم فرزند هوت حسن راهی پاکستان میشود درانجا توسط مامورین انگلیسی دستگیر میشونند ولی بعدابا ضمانت یکی ازسران قبیله هوت باسم اقای هوت شاهوازاد میشونند و در اطراف شهر بندری کراچی در ملیرسکونت پذیر میشونند. تا هنوز بعضی ازب اقی مانده این خانواده ها درانجا زندگی میکنند. بعد ازمدتی سکونت خودشان برای جوش انتقام بدون خانواده به منطقه بر میگردنند .
هجوم افسری بنام بهمن و کشته شدنش توسط افراد هوت ابراهیم

 

هنوز اتش حملات قبلی فروکش نشده که جلادهای رضا خانی به بعضی از دهات کوچو حمله میبرنند و کشتزارها و کاه دان های مردمان را به اتش میکشنند مشک های اب را با نوک نیزه های تفنگ هایشان تکه و پاره میکنند گاو و گوسفندها را به چپاول میبرنند هوت ابراهیم و یارنش گاه گاهی حملاتی علیه مامورین انجام میدهند و انها را از مرکز کوچو یعنی از دهستان کوچو و شدیگ نالود گازگر دک دنگری کالدان میناب و دو دور کچ و ترایی که به یکدیگر در فاصله های پنج تا چهل کیلومتری قرار دارند متواری میکنند ولی هجوم و حملات مامورین در ناحیه و اطراف این مناطق ادامه پیدا میکند از جمله به طرف شرق ده سند باروزهی که با خط جاده چابهار ایرانشهر نزدیک بوده و به پاسگاه باهوکلات چندان فاصله ای نداشته و دیمپگ بل سلیمانی و جگرانوارو و بعضی از دهات اطراف . و ازطرف غرب به دهات دیرمان چرک و چند دهات د یگر که در نزدیکی پاسگاه تلنگ واقع بودنند . یکی از افسران جلاد رضا شاه بنام بهمن ده سند را بعنوان اقامتگاه و مرکز مامورین جهت حمله و گرفتن مالیات از مردمان دهات اطراف انتخاب میکند.
بهمن يكي از سفاکترین افسرانی بوده که هیچگونه رحمی به مردم نمیکرده است و همیشه از مردم بیگناه و کشاورز مالیات گرفته و مردم را مرتکب بودن به هیچ جرمی اذیت و ازار کرده است. در این اثنا احتمال اعزام مامورین به ناحیه بیشتر بیشتر میشود و فشاربه مامورین محلی باهوکلات و اطراف در جهت دستگیری هوت ابراهیم و قوم و خویشانش از جمله هوت درا هوت صدیق هوت جان محمد میریارمحمد هوت سیدمحمد هوت شیرمحمد هوت دادرحیم و دیگر افراد هوت ابراهیم بیشتر میشود ولي كسي از چریکهای محلی جرات نمی کرده که برای تعقیب بطرف هوت ابراهیم و یارانش برونند بقول جد بزرگوار هوت درا که در جلسه ای با پدر مهربانم صحبت میکرد ( خدا هردورا درجوار رحمتهایش قرار دهد) بنده درپای صحبتهای ایشان نشسته بودم می گفت ما در یکی از درگیریهای مان با مامورین در ده بل شروع به گرفتن سنگرها کردیم چرا که مامورین ناگهانی به ما هجوم کرده بودنند بنده مجبور شدم یک جوئی را برای سنگر انتخاب کنم یو دیدم که یکی از چریکهای محلی ساکن باهوکلات (اقای فلان) با دوتا مامور دولتی دیگربمن نزدیک شدند بنده با اواز بلند گفتم تو نسبت به من خویشاوندی داری دراین صورت نمی خواهم به شما شلیک کنم لطفا برگردی گفت بنده را مجبورکرده اند تا شما با ما بیائید. گفتم دهنه میله تفنگ به طرف شما است تیر بنده هیچ به خطا نمی رود ولی جان خود را به هدرنده بنده مجبور شدم یک تیر از کنارش شیلک کنم دیگر با مامورین عقب نشینی کردنند .
ازار و اذیت مامورین نسبت به مردم بی دفاع زیادتر میشود. هوت شهداد فرزند سلیمان در خطاب به هوت ابراهیم و به مبارزین جوان کوچو میگوئید مامورین رضا شاه قوم و خویشان ما را شهید کردنند بیشتر دهات اطراف را به اتش کشیدند تا هنوز هم مردمان بیگناه را اذیت میکنند پس از این به بعد باید یک اقدام جدی بر علیه مامورین گرفته شود. هوت ابراهیم که همیشه با عزمی استوار درپی انتقام بوده به یارانش چنین مگوئید از این به بعد بیشتر متحد و منسجم شوئیم و اماده گی بیشتر داشته باشیم و همچنین نیروهای مان را بیشتر کنیم. و غیر این صورت باید از اینجا کوچ کنیم و به طرف خاک کشور دیگری برویم . ولی همه جوانان جمع میشونند و اماده گی خودشان را در جهت حمله بر علیه مامورین اعلام میکنند. بالغ برسی تا سی و پنج نفرجمع میشونند تصمیم گرفته شبانه ده سند را که مرکز مامورین بوده محاصره کنند قبل از محاصره اهلی ده سند را در جریان قرار می دهند. البته از طرف اهالی ده سند به هوت ابراهیم در مورد فعالیت مامورین وقفه وقفه خبرداده میشود. هوت ابراهیم با یارانش در عین شبی ده سند را محاصره میکند که بهمن افسر سفاک رضا شاه با چند مامور صبح روز بعد قصد رفتن به چابهار میکند اقایان هوت ابراهیم هوت درا هوت سیدمحمد هوت شکر هوت صدیق هوت داد رحیم هوت شیرمحمد و میریارمحمد فرزند گل محمد بعضی از این افراد بر سر راه کمین میکنند و تعدادی دیگر به هدف مورد نظرا در ده سند
حمله ور میشونند. درگیری شروع میشود بهمن مورد هدف سیدمحمد قرار گرفته و کشته میشود بقیه همه مامورین تک تک توسط یاران هوت ابراهیم کشته میشونند به این صورت مردمان بیگناه ازشر مامورین جنایتکار ازاد میشونند . و مامورین پاسگاه تلنگ مجبور میشونند برای مدتی پاسگاه را ترک کنند. وضع برای مدت طولانی ارامتر میشود.


پناه خواستن میر نیاز حاکم منطقه شگیم از هوت ابراهیم و شهید شدن هوت ابراهیم
بخاطر میرنیاز و خانواده اش
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 17:18  توسط دادشاه  |